مذاکرات صلح خاورمیانه

دیپلماسی ایرانی : آنچه که در فضای خاورمیانه به چشم می‌خورد ناشی از سیاست خارجی امریکا نسبت به خاورمیانه پس از دوران اوباماست. ایالات متحده امریکا با توجه به تغییر و تحولات بین المللی دیگر نمی‌تواند تا آینده دور نسبت به رژیم صهیونیستی تعهدات غیرقابل کنترلی را عرضه دارد. به بیان دیگر رژیم صهیونیستی هزینه‌های گزافی را به دولت‌های مغرب زمین به ویژه امریکا و بریتانیا در دوره‌های گوناگون تحمیل کرده و از لابی‌های خود در مسیر ایجاد فضای مساعد برای  دستیابی به اهداف خود استفاده کرده است.

اما جهان امروز به واسطه آنچه جهانی شدن و در هم تنیده شدن عناصر زمان و مکان گفته می‌شود در مسیری قرار گرفته است که شاهد رشد دانایی ملت‌ها و به تبع آن تغییر و تحول در سیاست‌ دولت‌هایی است که سعی می‌کنند جلوتر از زمان تحولات را پیش‌بینی و با گذار از امروز برای آینده برنامه‌ریزی کنند.

از این منظر ایالات متحده امریکا دکترین پیش‌دستی را به کناری گذاشته و به دکترین گسترش دموکراسی امریکایی یا حمایتی در خاورمیانه می‌اندیشد. عصردیکتاتورها پایان پذیرفته و امریکا باید بپذیرد که دیگر نمی‌تواند به دانش‌واژه وابستگی بیندیشد، بلکه باید هر قدرتی در نظام بین‌الملل مساله پیوستگی را مد نظر قرار دهد. به عبارت دیگر امروز امریکا می‌تواند به این امید حرکت کند که با ایجاد نوعی دموکراسی‌هایی با فرمول امریکایی در منطقه خاورمیانه کنترل خود را بر این منطقه حیاتی که Heartlandنو خوانده می‌شود، استمرار بخشد. یکی از لوازم  ایجاد توازن قابل قبول در منطقه خاورمیانه ایجاد توازن میان رژیم صهیونیستی و اعراب است. لذا این توازن را دفاع از تشکیل دولت مستقل فلسطینی می‌بینند. اما این دفاع به واسطه نفوذ لابی‌های صهیونیستی بسیار محافظه‌کارانه پیش می‌روند، چراکه صهیونیست‌های تلاویونشین هنوز از ناحیه صهیونیست‌های نیویورک نشین تغذیه و در آنها نفوذ قابل‌توجهی دارند.

بنابراین از منظر ناسیونالیسم امریکایی و منافع ملی دولت امریکا می‌توان گفت که امروز و آینده بیش از تشکیل دولت فلسطینی لازمه حرکت کم‌هزینه امریکا در خاورمیانه است. از سوی دیگر باید با شیب معنادار، تعریف‌شده و قابل کنترلی زمینه‌ساز و زمینه‌پرور این حرکت در مسیر ایجاد دولت مستقل فلسطینی شود.

تا چندی پیش یعنی تا قبل از تغییر و تحولات اخیر در وجه بین‌المللی و به ویژه در خاورمیانه تحت عنوان بیداری عرب یا بهار عرب یا بیداری اسلامی،آنچه که مطرح بوده این است که ایالات متحده امریکا تحت نفوذ اسراییل در رنج بوده است. اما اکنون و از آغاز این تحولات، امریکا به خوبی باید براین نکته واقف باشد که دیگر همانند گذشته نمی‌تواند از رژیم صهیونیستی حمایت کند و از سوی دیگر رژیم صهیونیستی را به درک این نکته برساند که با عملکرد  رادیکالیستی در مسیر خواهش‌ها و تمنیات رادیکالیسم صهیونیستی نخواهد توانست امنیتی تعریف شده را در خاورمیانه بدست آورد.

بنابراین شاهد هستیم که امریکا ازیک طرف قصد دارد روند مذاکراتی را که در پی مستندسازی برای تشکیل یک دولت صهیونیستی بوده، تغییر دهد و آن را به فرجامی برساند که با تشکیل دولت فلسطین مذاکرات منجر به تصویب یک دولت اسراییلی هم در قالب صهیونیستی آن در منطقه فلسطین بشود. و ازاین قرارباید بگوییم که امریکا در سیاست‌های خودش از یک طرف برآن است که با صهیونیست‌های نیویورک‌نشین، صهیونیست‌های تلاویونشین را کنترل کنند و از طرف دیگر در درون اسراییل رویکرد رادیکالیسم را به نوعی اعتدال‌گرایی صهیونیستی در زمینه پذیرش دولت فلسطینی مستقل جلب و جذب نماید. همچنین با ایجاد دو دولت فلسطینی و اسراییلی در منطقه به یک نکته اساسی دست یابد که آن هم درحقیقت بازسازی نگاه افکارعمومی در سطوح و لایه‌های گوناگون آن به جایگاه امریکا در معادلات بین‌المللی است.

آنچه که مورد توجه است یکی تلاش‌های اوباما به عنوان کنشگر صحنه است و دیگری بافت موقعیتی ناشی از تحولاتی است که در واقع شرایط خودش را به دولت‌های عربی و به رژیم اسراییل تحمیل کند. بنابراین آنچه که مسلم است، اگرچه در برابر اوباما نومحافظه‌کاران صهیونیستی در ایالات متحده امریکا قرار گرفته و چالش‌برانگیز شدند و در خود اسراییل احزاب تندرو و رادیکالی همانند لیکود و تندروهای احزاب دیگری همچون حزب وزیر امورخارجه اسراییل برعلیه این حرکت اقدام می‌کنند،اما در عمل بافت موقعیتی در جهان درحال بروز و ظهور است و می‌توان آن را در چارچوب معنای جهانی شدن و گسترش دانایی ملت‌ها در برابر قدرت دولت‌ها بدانیم. در نهایت اسراییلی‌ها در این زمینه باید گام‌هایی به عقب بردارند وگرنه با مشکلات بسیار جدی‌تری روبرو خواهند شد. بنابراین اگر چه چالش‌هایی در برابر اوباما از منظر ساختار سیاسی و قدرت در ایالات متحده امریکا وجود دارد، اما شانسی که برای اوباما در این مورد وجود دارد، این است که ایالات متحده امریکا در بافت موقعیتی دست به این اقدام می‌زند که در این بافت آنچه که وجود دارد، گریزناپذیر بودن این معنا برای رژیم صهیونیستی اسراییل است.   

تهیه کننده:تحریریه دیپلماسی ایرانی

 
سه شنبه 13 دى 1390  17:21




نوع مطلب:
دوشنبه 23 آبان 1390 12:43:26             شماره‌ خبر :898297
مطهرنیا تشریح كرد:

گروه سیاسی: یك كارشناس مسائل بین‌المللی در رابطه با تهدیدات اخیر آمریكا و اسرائیل علیه ایران گفت: آمریكایی‌ها در چارچوب تئوری جنگ‌های نامتعادل برآنند كه در مرحله عملیات روانی علیه ایران وارد جنگ روانی از مراحل سه‌گانه دكترین جنگ‌های نامتعادل شوند.


مهدی مطهرنیا، عضو هیئت علمی دانشگاه و تحلیلگر مسائل سیاسی در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ایران(ایكنا)، در تحلیل تهدیدات اخیر آمریكا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در اوضاع كنونی داخلی آنها و منطقه خاورمیانه گفت: بررسی پدیده‌های سیاسی از یك دریچه نگاه واحد و زاویه دید تك‌بعدی خارج از خرد جمعی است.

وی افزود: به نظر می‌رسد آنچه كه امروز در خاورمیانه رخ می‌دهد از ژرفا و گستره‌ای پرپهنا برخوردار باشد؛ عزم آینده جهان بر محوریت خاورمیانه و تسلط بر این منطقه شكل می‌گیرد و محتوا می‌پذیرد، لذا جنگ پنهانی در خاورمیانه در حال رخ دادن است كه در آن اساسا صحنه نبرد با صحنه جنگ گرم و سرد متفاوت است.

مطهرنیا اظهار كرد: این یك جنگ پنهان قدرت میان قدرت‌های بزرگ جهان برای استحكام ابرقدرتی خود در ساخت و ساز آینده نظام بین‌الملل است كه آوردگاه اصلی آن در خاورمیانه رقم می‌خورد و قلب تپنده خاورمیانه در نظم آینده نظام بین‌الملل، خلیج فارس خواهد بود.

وی خاطرنشان كرد: از این سطح و با اهمیت یافتن خاور دور و چین در آینده نظام بین‌الملل، بار دیگر ایران از اهمیتی بسیار بیشتر از گذشته برخوردار است. لذا جغرافیای ایران آوردگاه اصلی این جنگ پنهان برای نظم نوین جهانی است.

این تحلیل‌گر مسائل بین‌الملل تأكید كرد: در وهله نخست آنچه كه امروز می‌بینیم محصول مدیریت اعمال فشار بیشتر بر ایران با تأكید بر استقرار نظامی در این سرزمین است كه پس از انقلاب اسلامی تمامی قدرت‌های بین‌المللی را به گونه‌ای به چالش كشیده است، اگر چه با روسیه همكاری می‌كند اما شعار «نه شرقی، نه غربی» را سرلوحه كار خود قرار داده است.

 مطهرنیا:
عزم آینده جهان بر محوریت خاورمیانه و تسلط بر این منطقه شكل می‌گیرد و محتوا می‌پذیرد. لذا جنگ پنهانی در خاورمیانه در حال رخ دادن است كه در آن اساسا صحنه نبرد با صحنه جنگ گرم و سرد متفاوت است

وی یادآور شد: براین اساس اصلی‌ترین مهم، مدیریت اعمال فشار بیشتر بر ایران برای تغییر رفتار یا احیانا تغییر رژیم در صورت عدم موفقیت در تغییر رفتار است.

مطهرنیا عنوان كرد: از سوی دیگر اعتراض سیاسی وال استریت وجود دارد و ایران‌هراسی می‌تواند افكار عمومی را از وال استریت منحرف سازد اما اصل قضایا این نیست. در منطق دیگر كه مهم‌تر از اعتراض سیاسی وال استریت و انحراف افكار عمومی است، آن چیزی است كه در خاورمیانه امروز می‌گذرد و مدیریت تحولات در خاورمیانه را در ساحت نوتطبیق‌گرایی برخاسته از دانایی‌محوری كنونی در نظام بین‌الملل شكل می‌بخشد.

وی تصریح كرد: بنابراین می‌توان گفت كه مسئله سوریه و پیشران‌های مؤثری كه نمایانگر «لیبی‌زاسیون» كردن سوریه در آینده است ایجاب می‌كند كه در این موقعیت ایران را به عنوان یكی از كشورهای حوزه مقاومت در وضعیت مدیریت اعمال فشار قرار داده و زمینه‌های مناسب را فراهم آورد.

این استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: ولی در مجموع باید گفت آمریكایی‌ها در چارچوب تئوری جنگ‌های نامتعادل برآنند كه در مرحله عملیات روانی علیه ایران وارد جنگ روانی از مراحل سه‌گانه دكترین جنگ‌های نامتعادل شوند.

مطهرنیا درباره دلایل مخالفت آمریكا با تهدید نظامی اسرائیل علیه ایران گفت: دولت آمریكا، سیستم‌های اطلاعاتی وابسته به آمریكا و روشنفكران آمریكایی به هیچ‌وجه موافق حمله به ایران نیستند بلكه موافق انجام اعمال فشار بیشتر بر ایران هستند.

وی در ادامه افزود: از این جهت فشار نیابتی اسرائیل در بیان تهدید حمله به ایران زمینه‌ساز این اعمال فشار بیشتر می‌باشد. از سویی نباید فراموش كنیم كه اسرائیلی‌ها برآنند كه ایالات متحده آمریكا را در یك وضعیت عمل انجام شده در مقابل ایران قرار دهند و احیانا با یك اقدام غیر عقلانی مخاطرات ناشی از آن را به وجود اورده و ایالات متحده آمریكا را در جهت استمرار این امر به میدان عملیات آورند.

این كارشناس مسائل سیاسی درباره چرایی این مسئله گفت: چرا كه اسرائیل در داخل منطقه و نظام بین‌الملل دارای چالش‌هایی است كه از این منظر آغاز یك درگیری سخت در خاورمیانه می‌تواند موردنظر محافل رادیكال اسرائیل قرار بگیرد.

مطهرنیا در پایان اظهار كرد: اما در مجموع امروز ادبیات مغرب زمین از جمله آمریكا در قالب تهدید به حمله و رفتارهای سیاسی ناشی از این ادبیات ملتهب‌تر و شدیدتر شده است و لذا باید پذیرفت كه نسبت به گذشته تهدیدات از منطق عملیاتی بیشتری متأثر می‌باشد.

  
 
   استفاده از مطالب ، با ذکر منبع بلامانع است.




نوع مطلب:

یک  کارشناس مسایل بین الملل با اشاره به خروج نیروهای نظامی آمریکایی از منطقه عراق گفت:« در صورتی که یکی از شعارهای اصلی اوباما خروج نیروهای نظامی امریکا از عراق و پایان دادن به جنگ عراق بود، ایالت متحده آمریکا تلاش کرده که با کاهش حضور نظامی خود در عراق برای مدیریت افکار عمومی به نفع خود زمینه‌سازی کند.»

مهدی مطهرنیا در گفتگو با سفیر، اظهار داشت:« هم اکنون در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایالت متحده امریکا، اوباما می‌تواند با خروج نیروهای نظامی از منطقه عراق زمینه‌هایی را بوجود آورد تا از این طریق بتواند در انتخابات آینده بعنوان برگ برنده‌ای از این اقدام در مناظره‌های انتخاباتی  در برابر کاندیداهای جمهوری خواه بهره ببرد.»

مولف کتاب در آمدی بر تحلیل پدیده‌های سیاسی، افزود:« با توجه به فشارهای داخلی، بین المللی و منطقه‌ای که بر دولت اوباما وجود داشت، او زمینه‌هایی را برای خروج نیروهایش از عراق فراهم کرد و با توجه به قرارداد امنیتی اوباما با دولت نوری المالکی برای خروج نیروهای نظامی امریکایی از عراق، او تلاش کرد که تعهدات خود را در این زمینه به اجرا بگذارد.»

وی تصریح کرد:« آنچه که از رفتار و برخورد آمریکا می‌توان دریافت این است که آمریکا سعی دارد حضور نظامی خود را به حضور امنیتی تبدیل کند و تمامی مستشاران خود را در غالب شرکت‌های خصوصی امنیتی ایالت متحده در عراق ماندگار خواهد کرد، البته بزرگترین سفارت امریکا در سطح نظام بین الملل هم اکنون در بغداد است.»

مطهرنیا حضور امنیتی آمریکا در عراق را زمینه‌ساز و مقدمه نفوذ بیشتر در منطقه خاورمیانه دانست و اظهار داشت:«بحران و موقعیت سوریه، به نوعی می‌تواند نسبت تعریف شده‌ای با خروج نیروهای امریکا از منطقه عملیاتی عراق داشته باشد، به هر تقدیر آنچه که مسجل است آمریکا با ورود به خاورمیانه، هزینه‌های گزافی داده و به راحتی منافع تعریف شده خود را در این منطقه را از دست نمی‌دهد.»

این کارشناس مسایل سیاسی یادآور شد:« آمریکا در سیاست‌های اعلامی خود همیشه بر آن بوده است که رژیم صدام حسین را در رابطه با تعاریفی که در دوران نومحافظه کاران از دولت های متمرد داشت ، بعنوان یک رژیم متمرد ومنفور معرفی کند و از اریکه قدرت به زیر کشد که البته با حمله آمریکا به عراق این خواسته صورت پذیرفت، از طرفی تلاش برای حضور در منطقه خاورمیانه و یکی از قدرت‌های مهم و استراتژیک آن یعنی عراق، از مسایل عمده‌ای بود که آمریکا در طی این 9 سال دنبال می‌کرد.»

مطهرنیا ادامه داد:« در طی سال‌های اخیر، آمریکا هزینه‌های گزافی را پرداخت تا بتواند کنترل و مدیریت منابع نفتی و انرژی منطقه خاورمیانه را در قرن 21 به دست گیرد.»

این استاد دانشگاه افزود:« آنچه که در جهان در حال روی دادن است جبهه‌گیری دوگانه میان دو جبهه سرمایه‌داری  و دموکرات به پرچمداری آمریکا و چین می‌باشد لذا تسلط بر منابع نفتی خاورمیانه و منابع انرژی در کنار اهمیت ژئوپولوتیک و ژئواستراتژیک  تا حد بسیاری جزو اهداف مورد نظر آمریکا در منطقه عراق بوده است.»

وی در پایان اشاره کرد:« اگرچه امریکا بعد از 9سال نیروهای نظامی خود را از  عراق خارج کردند اما همچنان تلاش می‌کنند که حضور جدی خود را در چارچوب منافع امریکا در عراق دنبال کنند امریکا در لشکر کشی به عراق و قبل ازآن به افغانستان از منظر استراتژیک تلاش کرده بین بد و بدتر گزینه بد را انتخاب کرده و هزینه‌های موجود در ارتباط با لشگر کشی به عراق را در برابر امکان محدود شدن نفوذ آمریکا در منطقه پیشتر بپردازد، اما آنچه که اکنون آمریکا بیشتر به آن می‌اندیشد ایجاد یک فضای گفتمانی است تا بتواند از دکترین امنیتی پیش به دکترین امنیتی گسترش دموکراسی ارشادی در منطقه نایل بیاید تا بتواند به مدیریت تغییر و تحولات منطقه خاورمیانه دست یابد.»





نوع مطلب:

"هرگاه كشورهای بزرگ و سرمایه دار با نگرش های گوناگون، با بحران های داخلی رو به رو شدند و بر حل آنها باقی ماندند رویكردشان به سمت جنگ بین المللی بوده است."

مهدی مطهرنیا در گفتگویی با نور نیوز،بحران اقتصادی ایالات متحده آمریكا كه از سال های 2007-2008 میلادی به وجود آمده و تا كنون ادامه دارد را عاملی برای متمایل شدن این كشور به سمت جنگ می داند.

وی معتقد است هرگاه كشورهای بزرگ و سرمایه دار با نگرش های گوناگون، با بحران های داخلی رو به رو شدند و بر حل آنها باقی ماندند رویكردشان به سمت جنگ بین المللی بوده در عین حال نگرش دیگری نیز وجود دارد كه وضعیت بد اقتصادی كه گریبانگیر آمریكا است مانع خواهد شد تا این كشور بتواند درجبهه های متفاوت جنگ را مدیریت كند.

این كارشناس ارشد روابط بین الملل معتقد است بعد از ورود آمریكا به جبهه افغانستان و عراق، ما شاهد طراحی تئوری لیبیزاسیون بودیم و لیبی یك الگوی جدید را جهت مدیریت منازعات بین المللی با رهبری پشت پرده امریكا به منصه ظهور رساند.
 
لیبی یك الگوی دخالت آمریكا در پوشش همگرایی بین المللی در قالب ناتو است
 
وی در ادامه تاكید می كند كه لیبی یك الگوی دخالت آمریكا در پوشش همگرایی بین المللی در قالب ناتو در جهت حمایت از نیروهای غیر نظامی در برابر خشونت های دولت لیبی بود كه منجر به سرنگونی حكومت قذافی و یك ایجاد مدل لیبیزاسیون شد.
 
آمریكا و كشورهای قدرتمند جهان ممكن است به هر تقدیر خرد سیاسی را از دست داده و دست به حركتی شگفتی ساز بزنند
 
مطهرنیا در ادامه گفت: آمریكا، كشورهای مغرب زمین و حتی كشورهای دیگر در سطوح و لایه های گوناگون نظام بین الملل درگیر این بحران اقتصادی هستند و هر كدام در لایه های مختلف از این بحران اقتصادی تاثیر متقابل می پذیرند اما آنچه در دیدگاه بعدی مطرح می شود همان نگرش نخست است كه معتقد است وقتی این بحران در وضعیتی قرار گرفت بعید نیست كه جنگ بین المللی در منطقه حساس جغرافیایی بتواند زمینه خروج از این بن بست را فراهم كند.
 
این استاد دانشگاه البته می گوید: لذا در سطح تحلیل كلان از منظر منطق سیاسی باید بپذیریم كه نظریه دوم صحیح است یعنی آمریكا و كشورهای دیگر جهان درگیر آوردگاه های مختلفی هستند كه هزینه های بسیاری را به اقتصاد شكننده آنها در وضعیت بحران اقتصادی كنونی وارد می كنند اما از این واقعیت نمی توان غافل شد كه آمریكا و كشورهای قدرتمند جهان ممكن است به هر تقدیر خرد سیاسی در این زمینه را از دست داده و دست به حركتی شگفتی ساز زنند.
 
آنچه دستور العمل را برای آمریكا صادر می كند نه تاریخ گذشته بلكه منافع آینده این كشور است

مطهرنیا همچنین معتقد است آنچه دستور العمل را برای آمریكا صادرمی كند نه تاریخ گذشته بلكه منافع آینده این كشور است لذا ممكن است درست باشد كه ایران برای آمریكا نه تنها ویتنام بلكه ویتنامی بالاتر از ویتنام گذشته می باشد ولی اگر منافع آمریكا اقتضا كند در آینده آمریكا پای به این ویتنام خواهد گذاشت و ما نمی توانیم بگوییم چون جنگ با ایران ویتنام دیگری را برای امریكا رقم خواهد زد این كشورعملی بخردانه انجام دهد.

مطهرنیا بیان كرد : نظریه دوم از نظر منطق سیاسی پذیرفته شدنی تر است اما، ما نمی توانیم این نقطه نظر را از منظر رئالیسم سیاسی از نظر دور نگه داریم كه ممكن است آمریكا منافع خود و تضمین داشته های انباشته خود را در این ببیند كه اقدامی بر علیه كشور دیگر به انجام برساند.
 
هر چه بیشتر منافع آمریكا به خطر افتد امكان بروز جنگ بیشتر می شود
 
وی اظهار داشت هر چه بیشتر منافع آمریكا به خطر افتد و در مسیر دستیابی به این منافع راهی به جز جنگ نبیند امكان جنگ بالاتر می رود ولی تا زمانیكه آمریكا راه های دیگری جز جنگ برای رسیدن به منافعش داشته باشه فقط تا محدوده تهدید به جنگ وارد خواهد شد.

این كارشناس مسائل بین الملل در پایان گفت: نظام سرمایه داری مانند بارباپاپا موجودی بی وطن است؛ ممكن است آمریكا به عنوان مركز سرمایه داری با مشكل مواجه شود ولی سرمایه داری فورا در اندامی دیگر خودش را نمایان خواهد كرد همان گونه قبلا در امپراطوری رم شرقی بوده بعدها در اسپانیا و پرتغال و انگلیس، در آینده نیز ممكن است سرمایه داری از جای دیگری سر درآورد.



نوع مطلب:

"هر رسانه ای اگر چه خودش قدرت است و از بنیاد های قدرت محسوب می شود ولی از نظر هویتی به یك نقطه غایی قدرت تكیه می كند كه در واقع این نقطه غایی قدرت تغذیه كننده رسانه است."

مهدی مطهرنیا در خصوص نقش رسانه در دیپلماسی به نور نیوز گفت: امروزه دیپلماسی عمومی با تاكید بر مدیریت افكار عمومی به عنوان یكی از مهم ترین اركان شكل دهنده به قدرت بین الملل دولت ها در محیط های عملیاتی متفاوت مورد توجه دستگاه های مختلف سیاست خارجی كشورهای گوناگون است.

 وی معتقد است رسانه ها در معنای فراگیر آن از ریز رسانه ها گرفته تا كلان رسانه ها از اهمیت جدی و بسزایی در شكل دهی به افكار عمومی در سطوح كلان، توده ها و نخبه های جوامع گوناگون مورد توجه است.

 افكار عمومی از وجوه اساسی تاثیر گذار بر عمل سیاسی است 

این كارشناس مسائل بین الملل افكار عمومی را از وجوه اساسی تاثیر گذار بر عمل سیاسی دانسته و می گوید: اگر ما این گذاره جدی را بپذیریم كه در جهان امروز بیش از دیروز و در جهان فردا بسیار بیش از امروز، افكار عمومی بر رفتار های سیاسی و به طبع اون اعمال و كنش های سیاسی تاثیر گذار است، خواهیم پذیرفت كه رسانه ها جایگاهی بس ویژه در این معنا پیدا كرده اند و به طبع آن قدرت سیاسی هر كشوری از این متغیر اصلی در محیط های داخلی، منطقه ای و بین المللی تاثیر خواهد پذیرفت.

 مطهرنیا همچنین در این مورد كه رسانه ها درخدمت هدف خاصی هستند نگاه به این معنا را از دو جنبه بد بینانه و خوشبینانه امكان پذیر دانست و گفت: از نگاه بد بینانه می توان همین نكته را بزرگ نمایی كنیم كه به هر تقدیر رسانه ها محصول نیاز های جوامع قدرت مداری هستند كه می خواهند افكار عمومی را به نفع منافع خود اداره كنند؛ در این دیدگاه افكار عمومی تنها یك واحد تاثیر پذیرنده تلقی می شود كه در قالب كارتل ها و تراست های رسانه ای قابل اداره هستند اما یك دیدگاه خوشبینانه هم وجود دارد كه می گوید اساسا رسانه، رسالتی خبر رسان و آگاهی دهنده دارد و از این جهت رسانه ها به باروری افكار عمومی كمك می كنند.

 مطهرنیا در ادامه تئوری سومی را مطرح كرد و آن اینكه رسانه ها اگر چه می توانند در خدمت سیاست باشند ولی نمی توانند به راحتی عرصه دانائی محور مخاطبان خویش را ضرورتا به سوی اهداف مورد نظرخود هدایت كنند.

رسانه ها همان قدر كه بر مخاطبان خود تاثیر گذار هستند می توانند تاثیر پذیر هم باشد

این كارشناس مسائل بین الملل گفت: رسانه ها همان قدر كه بر مخاطبان خود تاثیر گذار هستند، می توانند تاثیر پذیر هم باشد. به هر تقدیر باید بپذیریم كه هیچ رسانه ای نمی تواند بدون هدف و در خدمت فكر و اندیشه خاصی باشد؛ اما نوع عملكرد حرفه ای به وظایف رسانه ای مختلف میزان استقلال تخصصی و حرفه ای آنها را به عنوان رسانه مشخص می كند.

وی معتقد است اگر در اطلاع رسانی و آگاهی بخشی، رسانه بتواند یك تعادل معنا دار را نشان دهد می تواند اعتماد افزایی داشته و در مسیر اعتماد افزایی اعتبار ایجاد شود و در چارچوب این اعتبار ایجاد اقناع گری آن افزایش پیدا كند و جایگاه یك نهاد دارای قدرت نرم را از خود به نمایش گذارد.

هر رسانه ای اگر چه از بنیاد های قدرت محسوب می شود ولی از نظر هویتی به یك نقطه قاعی قدرت تكیه می كند

این كارشناس رسانه در ادامه افزود: هر رسانه ای اگر چه خودش قدرت است و از بنیاد های قدرت محسوب می شود ولی از نظر هویتی به یك نقطه غایی قدرت تكیه می كند كه در واقع این نقطه غایی قدرت تغذیه كننده رسانه است و بی تردید می تواند تاثیر داشته باشد اما تاثیر رسانه از حرفه ای عمل كردن آن در مسیر اقناع آفرینی بیشتر در جامعه خواهد بود.

وی این نكته را نیز رد نكرد كه رسانه ها باید از پشتوانه های قدرتی به هر شكلش برخوردار باشند اما زمانی رسانه های می توانند موفق عمل كنند كه بتوانند روی مخاطب تاثیر عمیق بگذارند.

صهیونیست ها به یك نوع آینده نگری و آینده نگاری معتقد بودند

این كارشناس مسائل بین الملل در مورد هدف صهیونیست ها از سرمایه گذاری در رسانه ها گفت: آنها به یك نوع آینده نگری و آینده نگاری معتقد بودند و زمانیكه هیچ كس تصور نمی كرد رسانه قدرت كنونی را داشته باشد بر اساس یك فهم عملیاتی و تعریف عملیاتی از این فهم سعی كردند قدرت رسانه ای را افزایش داده ودر این جهت پیشرو باشند.

 وی معتقد است كه صهیونست ها امروزه در حال برداشت از نگرش پیش بینانه را خود هستند به عبارت دیگر زمانی كه كمتر كسی به رسانه به عنوان یك ركن قدرت توجه داشت آنها سعی كردند با یك نوع آینده نگری در این زمینه قدرت رسانه را در اختیار خود گرفته و در مسیر این قدرت افزایی اهداف خود را دنبال می كنند.
 
اعتقاد به اداره شدن رسانه های دنیا توسط مافیا توهین به جامعه جهانی است 
 
 مطهرنیا این نظر كه مافیای رسانه وجود دارد ردكرد و گفت: اگر اینگونه بگوییم كه مافیا رسانه های دنیا را اداره می كنند بی تردید به جامعه جهانی توهین كرده ایم امروزه مافیا گری در مشاغل گوناگون دیده می شود؛ اما نمی توان رفتارها را در حوزه ی مختلف در چارچوب این مافیا تفسیر كنیم و همانگونه كه سیاست، امنیت، دانش، اطلاعات و ارتباطات نیز اتمیزه شده امروزه رسانه در امر تبلیغات مخاطب را جامعه قرار داده است و رسانه ای موفق بوده كه هر فرد را به عنوان یك جامعه برزگ مخاطب خود قرار دهد و بتواند فرد فرد آدمیان را در مسیر اقناع خود قرار دهد.



نوع مطلب:


رفتار سیاسی روسیه در پرونده هسته‌ای ایران سالهاست بر اساس رویكرد حفظ وضع موجود است. روسها در پی یافتن یك نقطه تعادل برای كسب منافع خود هستند. بی‌تردید یك طرف قضیه این است كه روسیه بر این امر واقف است كه ایران به عنوان یك دوست استراتژیك به حساب نمی‌آید و از سوی دیگر نمی‌خواهد روابط ایران با كشورهای مغرب زمین یا با جامعه بین‌المللی بر روی تراز معینی قرار بگیرد و وضعیت موجود به سمت یك بافت تعریفی معین روی آورد...

به گزارش مشرق به نقل از تهران امروز ، اظهارات اخیر مسالمت جویانه مقامات دستگاه خارجه روسیه در حالی است كه چورکین، نماینده این كشور در سازمان ملل متحد، در خصوص مسئله ایران و کشورهای غربی گفته که روسیه نیز در نگرانی دیگر کشورها درباره برنامه هسته‌ای ایران سهیم است اما این پیشنهاد را نمی‌پذیرد که بهترین راه برای جلوگیری از یک جنگ، به راه انداختن جنگ باشد. این اظهارنظرهای متناقض در حالی است كه دستگاه دیپلماسی ایران با نگاه استراتژیك خود به روسیه سعی می‌كند تا مناسبات خود را با رویكردی مثبت پیش ببرد در حالی‌كه بحث بر سر نوع تعامل دو كشور،‌ دیپلماسی جریان یافته ایران و روسیه را با انتقادات زیادی رو به رو ساخته است. یك نگاه، معتقد به رویكرد راهبردی مناسبات است و دیدگاهی دیگر به تعارض دیدگاه تاكتیكی روسیه با نگاه استراتژیك ایران اشاره دارد. در همین راستا با دكتر مهدی مطهرنیا ، استاد دانشگاه و كارشناس مسائل بین‌الملل گفت‌وگو كرده‌ایم كه ماحصل این گفت‌وگو در ادامه می‌آید.

روسیه به تازگی اعلام كرده است كه درصدد احیای گفت‌وگوهای بدون پیش شرط میان ایران و كشورهای5+1 است، در حالی‌كه این كشور، پیش از این، اعلام كرده بود كه فعالیتهای هسته‌ای ایران خطرناك نیست اما نماینده روسیه در سازمان ملل عنوان كرده كه روسیه در نگرانی غرب درباره برنامه هسته‌ای ایران شریك است. با توجه به این جهت‌گیری‌های متعارض، ارزیابی شما از تلاش جدید مسكو برای احیای مجدد گفت‌وگوهای 5+1 با ایران چیست؟

مسجل است رفتار سیاسی روسیه در پرونده هسته‌ای ایران سالهاست بر اساس رویكرد حفظ وضع موجود است. روسها در پی یافتن یك نقطه تعادل برای كسب منافع خود هستند. بی‌تردید یك طرف قضیه این است كه روسیه بر این امر واقف است كه ایران به عنوان یك دوست استراتژیك به حساب نمی‌آید و از سوی دیگر نمی‌خواهد روابط ایران با كشورهای مغرب زمین یا با جامعه بین‌المللی بر روی تراز معینی قرار بگیرد و وضعیت موجود به سمت یك بافت تعریفی معین روی آورد. از این رو روسیه بدش نمی‌آید كه ایران و پرونده هسته‌ای مربوط به ایران در وضعیت مبهم قرار گیرد و تلاش می‌كند تا در این وضعیت، منافع دوجانبه خود را از هر دو سوی رقابت كسب كند. از یكسو منافع ناشی از همكاری‌های خود با ایران را دارا باشد و از سوی دیگر به واسطه موضوع ایران از غرب امتیاز بگیرد.

روسیه درصدد است مجددا طرح گام به گام با ایران را پیش ببرد. با توجه به این که کشورهای غربی در مورد این طرح، موضع مثبتی از خود نشان نداده‌اند، آیا امكان موفقیت در نتیجه حاصله از این طرح وجود دارد؟

طرح گام به گام موضوع جدیدی نیست و اساسا روح حاكم بر دیپلماسی واجد منطق طرح گام به گام است. هدف، این است كه ایران دراین راستا گام بردارد و اگر تاكنون حركتی دیده نشده است به نظر می‌رسد روسها از یكسو خواهان حفظ وضع موجودند و از سوی دیگر خواهان مدیریت وضع موجود هستند تا بتوانند از یك طرف‌، نشان دهند كه دولت روسیه هنوز دولتی قدرتمند و موثر در معادلات بین‌المللی است و از سوی دیگر از مواهب ناشی از این مدیریت در جایگاه بالادستی استفاده كنند كه نمونه‌اش نیروگاه بوشهر است. روسها حداقل یك دهه قبل می‌بایستی این نیروگاه را راه‌اندازی می‌كردند و امروز بعداز یك دهه باید تكنولوژی آن را مدرن‌تر می‌كردند در حالی‌كه هنوز هم بعد از 11 سال نیروگاه بوشهر در وضعیت نامشخص است. در چنین وضعیتی حفظ وضع موجود و مدیریت این معنا از یكسو روسها را در موضع عدم پاسخگویی در برابر دولت ایران قرار داده و از سوی دیگر گستره امتیاز گیری روسیه از غرب را افزوده است كه درهمین راستا ماجرای موشكهای اس- 300 و بسیاری دیگر از تعهدات عمل نشده روسیه را می‌توان به آن اضافه كرد. بنابراین چشم‌انداز پیشرونده‌ای را نمی‌توان از این طرح استنباط كرد.

نوع تعامل دستگاه دیپلماسی ایران با روسیه را با توجه به مناسباتی كه با توجه به موضوعات مختلف داشته‌اند چگونه ارزیابی می‌كنید؟

ایران معتقداست به دیپلماسی فعال عمل می‌كند اما این فعال بودن از نظر تئوریك به معنای چالش كشیدن قدرتهای بزرگ در نظام بین‌الملل معنی می‌شود اما در منطق عملیاتی، ضعف تحركات دیپلماسی ما موجب شده كه ایران در صحنه سیاست خارجی خیلی قوی عمل نكند و با وجود گفتمان ایده آلیستی و تاكید بر اصول حكمت، عزت و مصلحت،‌ نقشه راه عملیاتی كردن این ‌واژگان مبهم باقی بماند كه باعث شده ایران در موضع گرفتن دیپلماسی فعال تنها برگهای بازی‌ای كه دارد بسیار محدود باشد و گاهی تنها یك برگ بازی در اختیار داشته باشد و آن هم روسیه است. دستگاه سیاست خارجی باید در وضعیتی قرار گیرد كه راه‌های مختلفی داشته باشد و نباید تنها به روسیه به عنوان تنها برگ برنده دلخوش باشد. در این راستا باید در دیپلماسی بهتر عمل كرده و راه‌های متكثر برای رسیدن به اهداف خود را مورد امتحان قرار دهد كه بتواند دیپلماسی ایران را به جامعه بین‌المللی وصل كند، در این صورت نتیجه متفاوتی به دست خواهد آورد كه قطعا به نفع كشورمان خواهد بود. ما نباید به روسیه‌ای تكیه كنیم كه هیچ‌گاه بر مبنای حق عمل نكرده است. این كشور، بر مبنای منافع دولت تزارها، شوروی كمونیستی و روسیه كنونی با ما بازی كرده است. امروز، روسیه به ایران به عنوان یك طعمه استراتژیك می‌نگرد چرا كه در گرفتن امتیاز از جامعه بین‌المللی به دنبال امتیاز استراتژیك است و از لحاظ منطقه‌ای و انرژی یك رقیب محسوب می‌شود و طبیعی است كه نگاهش به ایران هم در این چارچوب باشد.

با توجه به بحثهای مذكور چقدر این امیدواری وجود دارد كه روسیه در بحث فعالیتهای هسته‌ای ایران موضع ضد غربی خود را خصوصا در شورای امنیت حفظ كند؟

رئالیسم روسی نوعی واقع گرایی زمخت و در عین حال آشكار و قابل پیش‌بینی را شكل بخشیده است. روسیه بیش از آنكه یك قدرت عملیاتی باشد، یك قدرت نام آور است، چرا كه این كشور در معادلات بین‌المللی قدرت،‌ هنوز متكی به قدرت سنتی خود،‌ یعنی قدرت نظامی است. بنابراین هنوز هم در معادلات بین‌المللی از جایگاه بالا دستی خود در جنگ سرد ارتزاق می‌كند و لذا سران روسیه به خوبی واقفند كه برد نام روسیه ده‌ها كیلومتر بیش از واقعیت قدرت آنها در جهان حركت می‌كند. روسیه، شوروی فروپاشی شده‌ای است كه بالغ بر 2 دهه پس از فروپاشی هنوز كمر راست نكرده است. لذا روسها این رئالیسم خود را به خوبی درك كرده‌اند تا سقف معینی كه امكان امتیازگیری در بحران‌های بین‌المللی است از ابهت به جای مانده خود استفاده و تجدید قوا كنند و از سوی دیگر در بزنگاه‌های اصلی، قهرمان غایب میدان هستند تا بدین وسیله هم افكار عمومی داخل كشور خود را راضی نگه دارند و هم سایه‌ای از ابهت گذشته را به نمایش بگذارند! از این رو نزدیك هر انتخاباتی كه برگزار می‌شود،‌ حزب حاكم روسیه با رویكرد رئالیستی خود شعارهای ضد غربی می‌دهد. پوتین قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری پیشین ‌در كنفرانس مونیخ به گونه‌ای صحبت كرد كه همگان باور كردند كه با انتخاب وی به ریاست‌جمهوری روسیه،‌جنگ سرد دوباره‌ای میان روسیه و آمریكا آغاز می‌شود و امروز هم در آستانه انتخابات، رگ ضد غربی پوتین ورم می‌كند كه در این میان نباید به این رویكردهای متغیر روسیه دل‌خوش نمود.





نوع مطلب:

به نام یگانه پروردگار خرد

باسلام، عرض ادب و احترام خدمت تمامی عزیزانی که نگاه زیبا و پر ژرفای خود را به خط خط نوشته های حاضر می افکنند آنانی که با نگرش پر پهنا و پهن ژرفای - دید اندیشمندانه ی - خود "واژگان"؛ این گران قیمت ترین مروارید های هستی را در آوردگاه تفکر انسانی خویش به نظم می آورند.

بر آن است که بنا به درخواست دانشجویان عزیز و کاربران گرامی، زین پس به شکلی مستقیم به پاسخگویی و رد وبدل نمودن نگرش های خود با عزیزان در این گستره اقدام نماید. امید و نهمت آن دارد که با در دیدداشت ادب و احترام متقابل وکاربرد ادبیات فاخر بتوانیم گامی هر چند کوتاه امّا پربار؛ در این مسیر برداریم این مهّم خواهد توانست ما را در پنج منزل به بخت - به نسبت - مشترک برساند:

1-       هم نشینی.

2-       هم فکری.

3-       هم گامی.

4-       هم دلی.

5-       هم بختی.

آرزو دارد بتوانیم در این فضای مجازی با در نظرداشتِ سه {خ} ی:

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا.

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوبی، و

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلوص

و در جان داشتِ هفت (صادِ) :

1-       صـــــــداقت.

2-       صـــــــمیمیت.

3-       صـــــــــــــراحت.

4-       صـــــــــــــــــلابت.

5-       صـــــــــــــــــــبوری.

6-       صــــــــــــــــــــــــلح؛ و

7-       صــــــــــــــــــــــــــــــیانت.

برای حصول به چهار "آ" یا"الف"، سعادت آورِ" :

1-     آزادی.

2-     اعتدال

3-     آرامش و

4-     آسایش

کوشا باشیم.

در اینجا برخود لازم می داند از دانشجوی سال های نه چندان دورم - "محمد عزیز" - که امروز خود استادی است و در راه اندازی این سایت و ادامه فعال بودن آن همواره یاورم بوده، و همچنین دانشجوی سابقم "مهدی" عزیز که آنرا طراحی کرده است کمال تشکر وامتنان خود را بیان دارد.

پیشنهاد دارد در ارتاط بعدی به "انسان:هویت شناسی، وجایگاه شناسی آن" در جهان هستی بپردازیم ودر این باب هم اندیشی کنیم. از همین رو در "گاه نوشت نخست"ی که به پیشگاه شما هدیه خواهم کرد؛ تلاش خواهد داشت در بابِ دانشواژه ی "انسان" و نحوه ی نگرش به آن در نگرش حاضر همت نهد.

زیاده پرگویی نکنم، بی صبرانه منتظر پیام های روشنی بخش شما هستم.





نوع مطلب:

مهدی مطهرنیا، کارشناس مسایل خاورمیانه معتقد است که بشار اسد با پذیرش اعزام ناظران بین المللی در حقیقت تن به بازی برد و باخت در بحران داده است
سوریه پس از پذیرش ناظران اتحادیه عرب

پذیرش ناظران از سوی دولت بشاراسد گامی به عقب در جهت خرید زمان برای مدیریت بحران موجود در سوریه ارزیابی خواهد شد. به بیان دیگر پذیرش مشروط با شروطی که دولت سوریه اعلام می‌کند یعنی عدم پذیرش قضاوت مجموعه ناظرانی که قرار است در این زمینه به سوریه اعزام شوند. به نظر می‌رسد پیش از ورود آنها و این فضای گفتمانی ناشی از عملکرد نیروهای مخالف دولت سوریه و عدم اطمینان موجود میان طرفین در ارتباط با موضع‌گیری‌های سیاسی در مورد سوریه انجام می‌پذیرد.
از این منظر می‌توان گفت که شرط‌گذاری سوریه برای ناظران در حقیقت تاکید بر عدم صلاحیت آنها به طور ضمنی برای قضاوت در ارتباط با سوریه تلقی می‌شود و از نظر تحلیلی این شرط‌گذاری مقدمه‌ای است بر عدم پذیرش احتمالی آنچه که در باب سوریه گفته خواهد شد. چراکه در ماجرای بحرین،گزارش ناظران بین‌المللی درباره آنچه که در این کشور اتفاق افتاده بود از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و تا حدودی می ‌توان گفت که زمینه‌پرور قبول افکارعمومی در ارتباط با گزارش ناظران بین‌الملی در ارتباط با کشورهای منطقه خواهد شد. با وجود موضع‌گیری دولت بحرین و با توجه به نزدیکی این دولت به کشورهای غربی گفته می‌شود در گزارشی درباره آنچه که در بحرین اتفاق افتاده بود سعی کردند دولت آل‌خلیفه را مستقل زیرسوال ببرد و برانجام اقدامات خشونت‌طلبانه دولت بحرین صحه گذاشتند.
بنابراین امروز مشروط کردن در فضای فکری از جانب سوریه پیام‌های ضمنی را برای تحلیل‌گران دارد، ضمن آنکه باید بپذیریم ارزیابی کشورهای غربی از این پذیرش آن است که دولت بشاراسد تحت فشارهای موجود تن به آن داده است و فشارهای بین‌المللی از منظر سیاسی تاثیر خود را تا این اندازه داشته که با وجود پافشاری دولت بشاراسد برای عدم پذیرش، امروز شاهد قبول ناظران از جانب بشاراسد هستیم.
به بیان ساده‌تراز زمانی که اسد اعلام کرد که در سوریه کاره‌ای نیست و دستور برخورد با مردم را صادر نکرده‌، ضعف دولت بشاراسد به نمایش گذاشته شد و پذیرش این ناظران نیز دومین گام در این زمینه تلقی خواهد شد.
بنابراین به نظر می‌رسد اگرچه ناظران بین‌المللی به این کشور خواهند رفت و امکان ورود ناظران بین‌المللی و پذیرش دوجانبه در این زمینه بالاست، اما گزارش این ناظران سرآغاز فشار بیشتر بر دولت بشاراسد خواهد بود. از این جهت مدیریت اعمال فشار بیشتر بر دولت سوریه در قالب امیدواری به موفقیت لایه‌ای، تحمیل فشار بر این دولت را افزایش خواهد بخشید.
نمی‌توان گفت که پس از طی چنین روندی از میزان خشونت‌ها در سوریه کاسته خواهد شد.اما کاسته شدن از خشونت در زمان حضور ناظران بین‌المللی تا حدودی صورت خواهد گرفت و یا به عبارت دیگر نوعی آتش‌بس رخ خواهد داد.
نتیجه گزارش ناظران و نوع برخورد بشاراسد و گروه‌های اپوزسیون با این گزارش ارتباط دارد.اما آنچه که امروز در سوریه به نظر می‌رسد نمایانگر سیگنال‌های بسیار قوی است که رژیم بشار اسد را با بحران جدی روبرو کرده و در آینده نیز تحت تاثیر خود قرار خواهد داد.

سرنوشت قطعنامه شورای امنیت

پذیرش ناظران و آمدن نمایندگان کشورهای مختلف به درون سوریه در طول انجام این نظارت می‌تواند فضا را در دفاع از کشورهایی همانند روسیه از سوریه بازتر کند و زمینه‌های مخالفت با صدور قطعنامه صریحی علیه این کشور در شورای امنیت را فراهم کند. اما آنچه که باید در نظر داشت این است که هراندازه فواصل گذار از بحران طولانی‌تر شود و زمان بیشتری را بپذیرد در نتیجه ماجرای کلی عمق بیشتری هم خواهد پذیرفت. به بیان دیگر امکان دارد قطعنامه موجود علیه سوریه با توجه به مخالفت‌های روسیه و چین که در دوره‌های گذشته به نمایش گذاشته شده، به عقب رود. اما اگر ناظران بین‌المللی وارد سوریه شده و گزارش آنها حاوی مطالبی باشد که دولت سوریه را آماج حمله‌های خود قرار دهد، در دور بعد ارائه قطعنامه‌ای سنگین‌تر با فضاسازی مناسب رسانه‌ای براساس گزارش ناظران فراهم خواهد آمد و عمق تاثیر استراتژیک آن گزارش در به ثمر رساندن قطعنامه‌ای قوی‌تر نسبت به پیش‌نویس‌های کنونی در مورد سوریه را شاهد خواهیم بود.
همچنین در صورت بد بودن گزارش ناظران از سوریه، کار کشورهایی همچون روسیه و چین در حمایت از دولت بشاراسد در سوریه سخت تر خواهد شد.

 




نوع مطلب:


( کل صفحات : 33 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
کارشناس مسائل سیاسی

مهدی مطهرنیا،عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم و کارشناس مسائل سیاسی؛ صاحب تالیفاتی چون: قدرت، انسان، حکومت؛ تبیین نوین بر مفهوم قدرت در سیاست و روابط بین الملل؛ درآمدی بر تحلیل پدیده های سیاسی؛ هویت، خشونت و توسعه پایدار و دیپلماسی عمومی امریکا در برابر ایران.

صفحات جانبی
نظرسنجی
تهدید های غرب بر علیه ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟







جستجو

آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
!-- www.newseek.ir -->