استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است 

مهدی مطهرنیا 

در باب هنر و انواع آن سخن های بسیاری گفته و نوشته شده است. به باور نویسنده هنر پژواک حقیقت در بستر واقعیت با وجوهِ حداکثر ممکنِ تناسب و هماهنگیهارمونیاست. هویت هنر در آغاز آرایش شکلی آن، و در نقطه ی کانونی محتواپذیری اش، متوجه انعکاس بخشیدن و پژواک دادن به حقیقت زیبایی و زیبایی حقیقی است. طبیعت و آنچه در آن موجودیت یافته است. رنگ زیبای سیب قرمز، بوی خوش گل یاس و محبوبه شب، یا زیبایی خورشید به هنگام غروب، یا ماه در هنگامه ای که رخ شب چهارده خود را می نمایاند و یا هلال زیبای حضورش را هویدا می سازد؛ الهام بخش هنر بوده و هست. این ها همه پژواک بخش زیبایی اند. گیسوان سیاه یار که با زلف افشانی اش روزه فقیه را باز می کند، ستاره های درخشان آسمان شب های کویر گه گویی آسمان را چراغانی می کنند، قوی سپیدی که در رودخانه گردن برافراشته است. شاخه ای که از دل خاک برمی آید، در آغوش هوا قد می کشد، شکوفه می دهد، میوه می آفریند، و در نهایت به بدن انسان ها نیرو می بخشد. این ها همه پژواک بخشِ زیبایی در زمان زمینی اند

Image result for ‫مهدی مطهرنیا‬‎

آن زمان که این حقیقت ها در کنار ذره ذره های حقایق دیگر با بهره برداری از کلمه، با خطوط، با رنگ ها، با صداها، تصاویر، و ... از ژرفای توان آدمی در سطحِ سپهرپرگستره حیات او، پژواک پیدا می کند؛ هنر بازتولید می شود. این جا است که حقیقت زیبایی و زیبایی حقیقی به مثابه نوری از درون زیباترین هنر الهیطبیعی، یعنی «آدمی»، می گذارد؛ هنر بازتولید می شود. در این جا است که آدمی در مقام هنرمند، به منشوری سه وجهی تبدیل می شود که هر وجهش بی نهایت تیغه ی نور حقیقت را در قالبِ هنرهای متنوع، انعکاس می بخشد. روح ادراک پذیرِ بشری، جسمِ حس گرای انسانی، و عقل ردیاب و الگودهنده ی آدمی، توانایی هنرمندی به این مهم ترین جلوه ی هنر الهی را به وی اهدا داشته است. آدمی دارای :

1-       تخیل، است. تخیل انعکاس بخش عبور روح آدمی از لایه لابه های موجودیت مادی حیات؛ و پرواز این روح در فراحیات زندگی است. از همین رو تخیل، مهم ترین منبعِ شکل گیری اثر هنری است.

2-     عاطفه و احساس است. همه ی آثار هنری از دریچه ی عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می گیرند نه از تفکرمنطقی و عقلانی او انعکاس می بخشد.

3-     عقل است. عقل دارای توان معنا پروری در جهت گیری های تودرتوی دانش، فهم و ادراک پذیری است.  عقل به عنوان مدیریت کننده ارتباط روح و جسم، ماده و معنا، دو ویژگی بالا را به سمت شکل گیری چندمعنایی شدن هنر هدایت می کند و اثر هنری را از یک اثر تک بعدی به دور می سازد.

هنرها را می توان در هفت شاخه دسته بندی نمود:

1-       موسیقی، شاملِ نواهای گوناگون در دستگاه های مختلف

2-     هنر های دستی مانند مجسمه سازی، شیشهگری، و...

3-     هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، عکاسی، و...

4-     ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه، فیلمنامه و نثر

5-     معماری مانند آرایه بخشی به بناهای گوناگون

6-     حرکات نمایشی مانند پانتومیم، شعبده بازی

7-      هنرهای نمایشی شامل سینما، تئاتر، و ...

تقسیمبندیهفت هنر مشهور و اجمالی به ترتیب سادگی در درک عبارتند از:

1-       موسیقی

2-     نقاشی

3-     نویسندگی

4-     هنر های دستی

5-     شعر

6-     تئاتر

7-      سینما

نمونه دیگر تقسیمبندی هفت هنر به ترتیب زمان ایجاد یا توسعه عبارتند از:

1-       نقاشی

2-     هنر های تجسمی (طراحی، تندیسگری، عکاسی و چاپ)

3-     معماری

4-     ادبیات

5-     موسیقی

6-     تئاتر

7-      سینما

البته به صورت غیر رسمی عنوان هنر هشتم و نهم برای هنر هایی چون:

روابط عمومی، روزنامهنگاری، خبرنگاری، تبلیغات و در مجموع رسانه

دوبله

انیمیشن و بازی های رایانه ای

آشپزی

کمیک استریپ

به کار رفته است.

اما، من بر این باورم که به واسطه ی اهمیت شبکه های اجتماعی، چند رسانه ای بودن، سرعت انتقال معانی و معناسازشدن و اندیشه گستری ساختارشکنانه و بدون مرز آن ها، کارکرد انتقال پیام رسانه را دگرگونه و متحول خواهد نمود و از پیام راسانی به معناپروری سوق خواهد داد. این حیات گسترده با باند پرپهنای اوترنت جهانی، واقعیت زندگی بشر را به واقعیت موازی از زندگی وی پیوند خواهد داد. من زندگی در این واقعیت موازی را «هنر هشتم»، نامیده ام. بسیاری از آن هنرهای ارتباطی و فنونی که امروزه به طور غیر رسمی هنر هشتم یا نهم خوانده می شود در این فضا معنادار و اثرگذارتر شده اند.

در این نگرش، فضای مجازی دربرگیرنده ی «واقعیت موازی» با «واقعیت حیات» ما است. جهان امروز در دریچه ی نگرش من جهان  خانه ای شیشه ای است. دهکده جهانی جغرافیای بزرگی برای گذشته ی زمان نزدیک زندگی ما است. اکنون ما در خانه ی شیشه ای نشسته ایم که به اندازه یک اتاق در حال کوچک شدن است.

در اتاق شیشه ای درهم تنیدگی عناصر مکان و زمان ابعاد فضایی را در خواهد نوردید و فضای مجازی به عنوان واقعیت موازی با واقعیت زندگی ما این جهان دو یعدی را سه بعدی و چهار بعدی خواهد نمود. انسان به گونه ای حیات هلوتراپیک خواهد یافت، و جهانی هلوگرافیک برخواهد ساخت. رسانه منزلگه اصلی زندگی بشر فردا خواهد بود و این رسانه خواهد بود که دیگردر قالبِ انتقال پیام خلاصه و تحدیدپذیر نخواهد بود. رسانه ها ی آینده دانش بنیاد، معنا پرور، ساختار شكن و هویت ساز بوده؛ با این ظرفیت الگوی رهبری تمامی جنبش های اجتماعی در تمامی سطوح زندگی بشری را برعهده خواهند گرفت.