تحولات گروها و نگرش‌های سیاسی در ایران بعد از انقلاب با فراز و نشیب‌های فراوانی روبه‌رو شده است. بافت متن سیاست درایران یك بافت ویژه است. بافتی كه درآن می‌توانیم رگه‌هایی از مذهب، فرهنگ و تاریخ تمدن و همچنن قومیت‌های متفاوت را ملاحظه كنیم. درنتیجه شكاف‌های فروانی دربافت متن سیاست در ایران وجود دارد كه بدون شناسایی این شكاف‌ها نمی‌توان رفتار‌شناسی سیاسی وكنش‌های اجتماعی را به خوبی رد‌گیری كرد. با توجه به شتاب روز افزون پیش‌ران‌های متفاوت موثر در فضای سیاسی فعلی درمحیط منطقه‌ای و بین‌المللی درلایه‌های گوناگون، باید اذعان كنیم هركدام از این عنوان‌های اصولگرایی واصلاح‌طلبی دیگر پاسخگوی نیازهای جامعه نیست. درآینده شاهد دو جبهه اساسی درفضای سیاسی ایران خواهیم بود. تحولخواهان دموكرات كه با وجود باور و اعتقاد به اصول وآرمان‌های محوری موجود در دهه قبل خواهان تحول ودگرگونی‌های كنترل شده، هدایت شده وتعالی بخش به وضع موجود هستند. این گروه، تنها شامل اصلاح‌طلبان نمی‌شود كه خود را معتقد به تغییر وضع موجود وترسیم وضع مطلوب می‌دانند. بلكه دركنار آنها اعتدالیون وحتی اصولگرایان معتدل و مدرن قرارخواهند گرفت. هركدام از این نگرش‌های سیاسی‌كه قدرت را در ایران در دست بگیرند، به آرامی درچارچوب تحولخواهی قرارخواهند گرفت. روسای جمهور در ایران تا زمانی كه سركار نیامده‌اند به عنوان انقلابی مطرح می‌شوند و زمانی كه كنار می‌روند به‌گونه‌ای محل اعتراض جناح مقابل قرار می‌گیرند. آنها زمانی كه در عمل و اقدام، قدرت را به دست می‌گیرند خواهان تغییر وضع موجود، اصلاح‌ساختار‌ها وكاركرد‌ها هستند. اما، دردرون محافظه‌كاران اقتدارگرا دچار مقاومت شده و منجر به رودرویی سیاسی و تغییر جناح می‌شوند. درنتیجه در ایران هرچند شكاف ملت- دولت دردهه‌های اول استقرار حكومت ترمیم شد. اما اكنون دركنار تعمیق این شكاف، شاهد شكاف دولت- حكومت هستیم. این شكاف اگر اصلاح نشود می‌تواند شكاف ملت – حكومت را تشدید كند. در نتیجه ممكن است در گروه‌های سیاسی در آینده با یك محتوا، چندین اسم داشته باشیم كه این دسته همان تحولخواهان دموكرات هستند. از این جهت دموكرات‌ها به این فهم دست یافته‌اند كه آنها در نظام‌های مدرن حاكم و دراتاق شیشه‌ای چاره‌ای جز تكیه بردموكراسی ندارند ودموكراسی هنوز بهترین نظام حكومتی است. درسوی دیگر این دسته‌بندی، اصولگرایان سنتی به همراه نو محافظه‌كاران موجود درچهارچوب اصولگرایی را توام با هم شاهد خواهیم بود. این كنشگران سیاسی دركنار هم قرارگرفته و محافظه‌كاران اقتدارگرا را تشكیل‌داده كه معتقد به حفظ وضع موجود هستند، سیستم اقتدارگرای قانون محوری را بر می‌تابند كه قوانین را مبتنی بر باز تعریف سنتی به گونه‌ای می‌سنجندكه تغییر وضع موجود را درتقابل با اصول و ارزش‌ها قرار داده و به جای مدیریت دگرگونی وتغییرات برای استقرار ارزش‌ها واصول به دنبال ایجاد فضایی درجهت تغییرات پرشتاب كنونی در‌لایه‌های مختلف از طریق تمسك به قوانین دهه‌های گذشت وتفسیر بسیاركهن و دیرپا از این قوانین برای حال وآینده كشور هستند. اینها در واقع محافظه‌كاران اقتدارگرا را به وجود می‌آورند. محافظه‌كاری به این معنا كه مخالف تغییر وضع موجود هستند و اقتدارگرا به این معنی كه بر قانون تكیه می‌كنند اما تعریفی كه از قانون دارند، درچارچوب شریعت سنتی و تقابل با هرگونه تغییر و دگرگونی در باز تعریف مفاهیم نظری، تئوری‌های عملیاتی وعمل به آن تئوری‌ها مناسب با دگرگون‌ها هستند. در نتیجه با مقتضیات زمان چندان سر سازگاری نشان نمی‌دهند. در درون این محافظه‌كاران شاهد شكل‌گیری گروه‌های جدیدی خواهیم بود كه بخش رادیكال این جبهه را تشكیل می‌دهند. كیهانیست‌ها، پایداریستها و احمدی‌نژادیست‌ها ازاین جمله‌اند. در نقطه مقابل نیز در جبهه تحولخواهان دموكراتیك می‌توانیم چنین افرادی را شناسایی كنیم؛ از جمله كسانی كه خواهان تغییر وضع موجود و ساختار شكنی سریع‌اند. آنچه می‌تواند درتحولات جبهه‌بندی سیاسی در ایران مطرح كرد، درچهار مفهوم در دو جبهه استقرار پیدا می‌كند. تحولخواهی ودموكراسی خواهی از یك سو و محافظه‌كاری و اقتدارگرایی از سوی دیگر.

* آینده‌پژوه اجتماعی، فرهنگی و ارتباطات سیاسی